|
اشعار زیبا اشعاری که اِک رو بفهمی میدونی معنیش رو
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
عشق فانیِ غمم گر دل من جا داری تو بدان مضحکی و بر ره من پا داری گر بخواهی بشود منزل او در دلِ تو باید این کلبه ی دل بشکنی و بی دل تو باید انسان نباشی و چو یک برده غلام. . . .. شرمنده بقیه وابسته به درخواست [ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 10:18 ] [ sadeqemsh ]
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 10:06 ] [ sadeqemsh ]
[ سهشنبه 25 بهمن 1390 ] [ 14:35 ] [ sadeqemsh ]
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میکرد مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما میکرد دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد این همه شعبده خویش که میکرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد
[ سهشنبه 25 بهمن 1390 ] [ 10:52 ] [ sadeqemsh ]
درد از این بیش که بیهوده گذشتند ایام نه کسی عاشق ماشد و نه معشوقه ما
وای از این عمر به یغمای هوایج رفته وای از آن لحظه که فریاد زنم وا نفسا
بسته ام عهد که خون گریم اگر عمری هست به عزاداری غم ها و وفاداری ها
هرزه اندام نه شایسته ی چون من فانی بحر دریا کجا قطره ی نا چیز کم از هیچ کجا .
مفهومش در حد اولمپیکه اگه ......
شاعر : حسن (قدح) [ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 13:09 ] [ sadeqemsh ]
ای که بر قلب همه وحشت بیندازی عجل قدرتت باشد که بر من قد علم داری عجل؟ خود بدانی قدر عشقم برتن و رعنای تو داده آتش تن ز جانم دوریت , دانی عجل . . .ادامه وابسته به درخواست [ یکشنبه 23 بهمن 1390 ] [ 19:06 ] [ sadeqemsh ]
[ یکشنبه 23 بهمن 1390 ] [ 10:48 ] [ sadeqemsh ]
معشوقه ام عاشق منم زان در پی ات دیوانه ام در بی کسی بی صحبتی بی هم نفس افسانه ام نالان مکن چونش بگو در پر غمی مستانه ام مستم ز تو ای جان پناه از درد تو خمخانه ام تا کی گریز از من کنی کامی بده جانانه ام حسرت در این دریای دل تا پر کنی پیمانه ام . . . . بقیه وابسته به نظرات [ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 12:10 ] [ sadeqemsh ]
نشانی(سهراب سپهری)
((خانه دوست کجاست؟)) در فلق بود که پرسید سوار .
آسمان مکثی کرد . رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید . و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : ((نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است . می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی : کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی خانه دوست کجاست ؟)) [ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 10:50 ] [ sadeqemsh ]
شعری نسیت حرفی نیست می نویسم بر خود گردش افکارم تیرگی , من , او , آه آتش جان سوزم شاعران غم چینند شعرو آواز و خیال حافظم در غزل خود که چه ها می گوید . . . . ادامه وابسته به درخواست: [ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 10:21 ] [ sadeqemsh ]
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : sadeqem ] [ Weblog Themes By : sadeq em ] Top of page | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||