قالب پرشین بلاگ


اشعار زیبا
اشعاری که اِک رو بفهمی میدونی معنیش رو
شاعر
لینک های مفید
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 10:13 ] [ sadeqemsh ]
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 10:06 ] [ sadeqemsh ]

 

 

 

دیگر از حال و هوای دل من نیست خبر

                                                     مرده را گر که به مستی طلبی , هست خبر؟

 

غم دل کُشت و به یک یک همه رگ ها را کَند

                                                          گو رفیقی مگر از  درد  دلم   است   خبر

.

.

 

.

.

ادامه وابسته به درخواست

[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 11:14 ] [ sadeqemsh ]
[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 10:13 ] [ sadeqemsh ]
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم   از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم
ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم   تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم
سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت   به طلبکاری این مهرگیاه آمده‌ایم
با چنین گنج که شد خازن او روح امین   به گدایی به در خانه شاه آمده‌ایم
لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست   که در این بحر کرم غرق گناه آمده‌ایم
آبرو می‌رود ای ابر خطاپوش ببار   که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم
حافظ این خرقه پشمینه مینداز که ما   از پی قافله با آتش آه آمده‌ایم
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 11:29 ] [ sadeqemsh ]
عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم   روی و ریای خلق به یک سو نهاده‌ایم
طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم   در راه جام و ساقی مه رو نهاده‌ایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ایم   هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ایم
عمری گذشت تا به امید اشارتی   چشمی بدان دو گوشه ابرو نهاده‌ایم
ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته‌ایم   ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ایم
تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز   بنیاد بر کرشمه جادو نهاده‌ایم
بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال   همچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ایم
در گوشه امید چو نظارگان ماه   چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ایم
گفتی که حافظا دل سرگشته‌ات کجاست   در حلقه‌های آن خم گیسو نهاده‌ایم
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 11:19 ] [ sadeqemsh ]
ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم   همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند   تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای   ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم
پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد   گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم
کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه   کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار   این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست   نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 11:04 ] [ sadeqemsh ]

به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک
که من چو لاله به داغ تو خفته ام در خاک
چو لاله در چمن آمد به پرچمی خونین
شهید عشق چرا خود کفن نسازد چاک
سری به خاک فرو برده ام به داغ جگر
بدان امید که آلاله بردمم از خاک
چو خط به خون شبابت نوشت چین جبین
چو پیریت به سرآرند حاکمی سفاک
بگیر چنگی و راهم بزن به ماهوری
که ساز من همه راه عراق میزد و راک
به ساقیان طرب گو که خواجه فرماید:
اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک؟
ببوس دفتر شعری که دلنشین یابی
که آن دل از پی بوسیدن تو بود هلاک
تو شهریار به راحت برو به خواب ابد
که پاکباخته از رهزنان ندارد باک

[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 10:42 ] [ sadeqemsh ]

ین همه جلوه و در پرده نهانی گل من
وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من
آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال
و آن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من
از صلای ازلی تا به سکوت ابدی
یک دهن وصف تو هر دل به زبانی گل من
اشک من نامه نویس است وبجز قاصد راه
نیست در کوی توام نامه رسانی گل من
گاه به مهر عروسان بهاری مه من
گاه با قهر عبوسان خزانی گل من
همره همهمه ی گله و همپای سکوت
همدم زمزمه ی نای شبانی گل من
دم خورشید و نم ابری و با قوس قزح
شهسواری و به رنگینه کمانی گل من
گه همه آشتی و گه همه جنگی شه من
گه به خونم خط و گه خط امانی گل من
سر سوداگریت با سر سودایی ماست
وه که سرمایه هر سود و زیانی گل من
طرح و تصویر مکانی و به رنگ آمیزی
طرفه پیچیده به طومار زمانی گل من
شهریار این همه کوشد به بیان تو ولی
چه به از عمق سکوت تو بیانی گل من

[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 10:42 ] [ sadeqemsh ]

سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه
دور سر هلهله و هاله ی شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه
کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه
بدتر از خواستن این لطمه ی نتوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه
گر رهایی است برای همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه
ما که در خانه ی ایمان خدا ننشستیم
کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه
مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار
این قدر پای تعلل بکشانیم که چه
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه

[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 10:34 ] [ sadeqemsh ]
صفحه قبل12345...8صفحه بعد
.: Weblog Themes By sadeq em :.

درباره وبلاگ

حافظا , تاکه پیدا شود محرم راز ** شد فراموش همه دفترو راز /////////////////// کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است.
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران