|
اشعار زیبا اشعاری که اِک رو بفهمی میدونی معنیش رو
| ||
|
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است ونه چون" نسبت سودش به ضرر یک به صد " است طفل معصوم به دور سر من میچرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد گندم! ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم ... [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 12:08 ] [ sadeqemsh ]
هر کسی را بهر چیزی ساختند عاشقان را قعر پوچ انداختند حکم پوجی وز دلت بیرون بدار رود عشق و مهر ایزد جای دار پس بدان که کز برایت یک هدف آماده هست هست پنهان کز که پیدا شد تنت آزاده است بی کسی را فرصت خلوت پی خالق بدان این همان راهیست در آن می رود دریا دلان
. . . ادامه وابسته به درخواست [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 12:06 ] [ sadeqemsh ]
زدم بُ هت و بریدم دست از زیباییت ای یار بزن آتش بر این جانم که من نالایقم ای نار کزین بخشش که شامل شد بر احوال سیه روزم اگر دانم نمی گنجم بر این لایم که می سوزم عجب لطفی ,چه رحمنی پی معشوقه می گردم درون دل نشستست او و من بیگانه می گردم . . . وابسته به درخواست [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 13:36 ] [ sadeqemsh ]
در میان مخمصه تنها کس و قادر تویی در پی خوشحالی و خوشبختیم , رفته از خاطر تویی گر که روزی روزیم افزود بی شکر و سپاس باز روزی روزیم پس رفت , پس عامل تویی . . . ادامه وابسته به درخواست [ سهشنبه 11 بهمن 1390 ] [ 10:29 ] [ sadeqemsh ]
پیر صیاد بیا تا که شوم دریا دل نه که این قطره بی جان که شوم وا از گل بطلب رای ز ایزد که دهد دستوری قطع کن دست من از تن تا شوم مستوری مست و دل داده ی یارم به وصالم برسان . . . . . ادامه وابسته به درخواست شما
[ سهشنبه 27 دی 1390 ] [ 13:22 ] [ sadeqemsh ]
ساقیا حد ز میان بردی از مست فراوان کردی دل آکنده ما را نام , آدم کردی آدم آن است که از فیض خدا بو ببرد نه که ابلیس شود فیض و دلش را ببرد ساقیا نوبت ما ساغر خود بشکستی تا شود بند وجودم دل می بشکستی . . بقیه وابسته به درخواست [ دوشنبه 26 دی 1390 ] [ 10:31 ] [ sadeqemsh ]
| ||